عاشیق شعری نین گرایلی
نوعی حاقدا دانیشدیق. ایندی ده قوشما اوزره دانیشماق ایسته ییریك. قوشما نه اینكی
عاشیق شعری نین ان چوخ یاییلمیش ژانرلاریندان بیریدیر، ائله جه ده هجا وزنینده
یازان بیر چوخ كلاسیك و چاغداش شاعرلریمیز بو فورمادان دؤنه– دؤنه فایدالانمیش
لار. قوشما فورماجا اوچ و بئشبند دن
عبارت اولور. هر مصراع دا هجالارین سایی اون بیر دیر. قافیه سیستمی ایسه گرایلی
كیمی دیر.
دئدی
ییمیز كیمی، قوشما پوئه تیك دوشونجه نی افاده ائتمك ده چوخ ال وئریشلی بیر شعر
ژانری اولدوقدان گؤركملی كلاسیك لریمیز او جمله دن واقف، ویدادی، ذاكر، نباتی و
باشقا سؤز اوستادلاریمیز ئؤز دویغو و دوشونجه لرینی بو فورمادا ترنم ائتمیش لر.
هابئله ملی قهرمانلیق عابده میز اولان كور اوغلو داستان لاری گؤزل، آخیجی و اویناق
قوشمالارلا دولودور.
«ایوازین
چنلی بئله گتیریلمه سی» داستانیندا عاشیق جنون تئللی سازی كؤكسونه باساراقآشاغیداكی قوشما ایله كوراوغلونون كیم اولدوغو
بئله جانلانمیش دیر:
ایگید
لر اویلاغی او چنلی بئلده داشدان قالا قوران قوچ كور اوغلی دور
كینلی
پاشالارا میدان اوخویان چوخ كهلن لر یوران قوچ كورادغلودور.
دوشمنین
اوستونو قوش تك آلدیرانآسلان لار دیشیندن
اوولار سالدیران
Die Bürgerrechtler und die
politischen Gefangenen in Süd-Aserbaidschan -Iran brauchen Ihre Unterstützung
Seit dem Volksaufstand vom Mai 2006 In Süd-Aserbaidschan
(Iran), der durch das islamische Regime brutal niedergemetzelt und mindestens
16 freiheitsliebende Aserbaidschaner durch die Polizei und die Armee getötet
wurden, vergeht kein Tag, an dem aserbaidschanische Bürgerrechtler,
Journalisten und Studenten nicht verhaftet, gefoltert oder durch barbarische Methoden
mundtot gemacht werden. Im Folgenden einige Beispiele:
دانشجوی 22 ساله ی آمریکائی خانم جنیفر مک کرایت که ساکن
ایالت ایندیانای ایالات متحده ی آمریکامی
باشد، به دنبال اظهارات آخوند حکومتی صدیقی، در وبلاگ خود زنها را دعوت به یک
«آزمایش علمی» کرد.
صدیقی در نماز جمعه گفته بود که : "زنهای بد حجاب باعث
بوجود آمدن زلزله می شوند." خانم مک کرایت بعد از خواندن این سخنان در وبلاگ
خود نوشت: " من در روز 26 آوریل سکسی ترین تی شرت خود را که سینۀ آن کاملاً
باز است، به تن خواهم کرد و از زنهای دیگر نیز دعوت می کنم که همین کار را کرده و
«قدرت ماوراطبیعۀ» ممه هایشان را به آزمایش بگذارند."
دعوت خانم مک کرایت از طرف زنان مورد استقبال شدیدی قرار
گرفته و حتی فیس بوکی برای این کار بوجود آمد. همچنین چندین ویدئو کلیپ نیز در
انترنت گذاشته شد.
در وبلاگ خانم مک کرایت با نام Blag Hag می
توان نتایج «زلزلۀ ممه» ها را خواند.
خانم مک کرایت برای کسانی که موضوع را زیادی جدی گرفته
بودند، نوشت: " چون گفتمان جدی در بارۀ این گونه نظریات احمقانه و سخیف ممکن
نیست، بهتر است آنرا به سخره گرفت."
مهمترین بازیلیگ فوتبال ایران، که میان دو تیم از
پرطرفدارترین تیمهای ایران،پرسپولیس و تراکتورسازی در
تبریز انجام شد هم رکورد تماشاگر در یک بازیلیگ را شکست هم
یک تابو شکسته شد.
خبرها حاکی است که در مجموع بیش از ۱۰۰ هزار نفر در داخل و
بیرونورزشگاه تبریز، و از روی تپهی مشرف به آنجا این مسابقه
را تماشا کردند.
تیم تراکتورسازی که موفق شده پس از هشت سال، به لیگ برتر بازگردد تاکنون رکورد بیشترین تماشاگر را که همیشه به پرسپولیس و استقلال تهرانتعلق داشت، شکسته است.
در بازی پرسپولیس با تراکتورسازی، این تیم تهرانی برای نخستین بار در
ورزشگاهی بازی میکرد که در آن هیچ طرفداری نداشت.
نکتهی مهمتر اینکه طی این مسابقهی تیم تراکتورسازی، یک تابوی ۳۱ساله در فوتبال ایران
شکسته شد: برای نخستینبار طی سه دههی اخیر،تماشای بازی
تراکتورسازی و پرسپولیس برای زنان میسر شد.
دو هفته پیش از آغازاین دیدار، طرفداران تیم تراکتورسازی، درپوسترهایی تبلیغاتی از زنان و دخترهای تبریزی دعوت کرده بودند تا بهتماشایاین بازی بیایند، حتی اگر از روی تپهی مجاور ورزشگاه تبریز
باشد. زنان و دختران تبریزی نیز ازاین دعوت استقبال کردند.
افکار عمومی کشور در مقابل فاجعه ی زیست محیطی
دریاچه ی ارومیه که هر روز ابعاد وسیعتری به خود می گیرد، حساسیت لازم را نشان نمی
دهد. لذا طرفداران حفظ محیط زیست و فعالین ملی- مدنی آذربایجانی می خواهند با یک
اقدام ابتکاری، توجه مردم را به تخریب محیط زیست و حیات وحش در آذربایجان جلب کرده
و به سیاستهای ضد مردمی رژیم که در این مورد کوچکترین وقعی به نظریات متخصصین نمی
گذارد، اعتراض بکنند. آنها می خواهند با خانواده هایشان سیزده فروردین را بر روی
پل ساخته شده در این دریاچه بدر کنند.
سخنی با کوشندگان جنبش سبز به بهانه ی مقاله ی بامداد ایرانی*
بخش اول
" ... بر دست و پایش غل و زنجیر
زدند...
از گیس هایش گرفته آنرا بر روی زمین کشیدند...
و تنش را تکه پاره کردند...»
ناظم حکمت
جنبش سبز با
رهبران فعلی اش حالا حالا ها کار دارد تا ناف خود را کاملاً از «جمهوری اسلامی نه
یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» ببرد. پس هنوز زمان تقسیم غنایم!! نرسیده است که
شما از حالا سهم شیر را برای خودتان می خواهید.دورانی که مرکز ( بخوان تهران) برای آذربایجان (و ملیت های
غیر فارس) تعیین تکلیف می کرد، در حال به سر آمدن است. مدرن بودن، تهمت زدن و کف
بر دهان آوردن نیست. اگر واقعاً مدرن و دمکرات هستید، پس تکثر را نه در حرف، بلکه
در عمل بپذیرید.
وقتی که به وضعیت امروزی
آذربایجان می اندیشم یاد مرثیه ای از شاعر بزرگ ترک ناظم حکمت می افتم که سالها
فبل آنرا سروده است: " بر دست و پایش غل و زنجیر زدند... از گیس هایش گرفته
آنرا بر روی زمین کشیدند... و تنش را تکه پاره کردند...» در هفتاد سال اخیر در
چهارچوب کشور ایران نیز با آذربایجان همان رفته است.بعد از اینهمه سرکوب سیستماتیک سیاسی، اقتصادی،
اجتماعی و جغرافیائی، آذربایجان «اگر هم بخواهد»، کی می تواند برای ایران بپا
خیزد؟...
اخیراً مقاله ای را
تحت عنوان «معمای گسست تبریز از جنبش سبز» که توسط آقای ( یا خانم؟) بامداد ایرانی
(امان از دست این اسامی مستعار) قلمی شده بود، در سایت اخبار روز خواندم. مقاله که
گویا در جواب مطلبی از آقای آراز افشار نوشته شده بود، با لحن گزنده، عصبی، کینه
توزانه و تحقیر آمیزش نسبت به آذربایجانیها و مردم تبریز، باعث حیرت و رنجش شدید
دمکراتهای آذربایجانی و بخصوص تبریزی شده و به نوبه ی خود به نگرانی ها و عدم
اعتماد موجود بین جنبش ملی- دمکراتیک آذربایجان و جنبش سبز دامن زد. نویسنده ی
ناشناس (؟) که خود گویا از کنشگران جنبش سبز می باشد، مطلب آقای آفشار را بهانه ای
برای تسویه حساب با فعالین ملی- مدنی آذربایجان کرده و بدون ارائه ی هیچگونه
دلیلی، ادعاهای رنگارنگی را مطرح کرده است که به سادگی نمی توان از کنار آنها
گذشت. چون آقای ایرانی در حاشیه ی تسویه ی حساب با جنبش ملی – دمکراتیک آذربایجان
از نیش زدن به نیروهای سیاسی دیگر از جمله چپ های سنتی - که خود از درک مسائل
آذربایجان عاجز بوده و با آن مشکل دارند- نیز غافل نبوده است، من در اینجا فقط به
نکات کلیدی نوشته ی او خواهم پرداخت. البته قصد من از نوشتن این مطلب بیشتر روشن
کردن نکات افتراق و اشتراک ما بین جنبش ملی آذربایجان و جنبش سبز می باشد. چرا که
تا این نکات بدرستی روشن نشوند، امکان نزدیکی و عمل مشترک ما بین این نیروها به سختی
میسر خواهد شد. امید آن دارم که نوشته ی من نیز به حل معمای سکوت فعالین سیاسی آذربایجان
( به ادعای آقایان!) کمک کوچکی به نماید. چرا که سردرگمی نیروهای مرگز گرا در
رابطه با مسائل آذربایجان نشانه ای از بی خبری این نیروها از روند حوادث در این
منطقه می باشد.
به علت طولانی بودن
نوشته آنرا به سه قسمت تقسیم کرده ام، که بصورت مسلسل به نشر آن اقدام خواهم کرد.
قبل از وارد شدن به
اصل مطلب باید متذکر بشوم که بر خلاف ادعاها، تهمت ها و کنایه های آقای ایرانی، فعالین
ملی آذربایجان که خود در نبردی بی امان با دیکتاتوری اسلامی حاکم بر ایران درگیر
هستند، مبارزه ی کنشگران جنبش سبز را (که بخش بزرگی از آنها اصلیت آذربایجانی
دارند) با تحسین دنبال کرده و در هر فرصتی هرگونه سرکوب، شکنجه و زندان علیه این
افراد را به شدت محکوم کرده و با خانواده های قربانیان رژیم ابراز همبستگی نموده
اند.
سخنی با کوشندگان جنبش سبز به بهانه ی مقاله ی بامداد
ایرانی*
بخش دوم
" ... بر دست و پایش غل و زنجیر
زدند...
از گیس هایش گرفته آنرا بر روی زمین
کشیدند...
و تنش را تکه پاره کردند...»
ناظم حکمت
…
من با آقای ایرانی موافق هستم که آذربایجان دیگر نه از نظر سیاسی و نه از
نظر اقتصادی موقعیت سالهای انقلاب مشروطه و حتی انقلاب بهمن را ندارد. فقط کافیست
که تعداد بنگاههای اقتصادی بزرگ و کوچک استان اصفهان را با جمع کل بنگاههای
اقتصادی آذربایجان شرقی، غربی، استانهای زنجان و اردبیل مقایسه بکنیم تا به این
نتیجه برسیم که آقای ایرانی کاملاً حق دارد!! ادامه مطلب
سخنی با کوشندگان جنبش سبز به بهانه ی مقاله ی بامداد
ایرانی*
بخش سوم
" ... بر دست و پایش غل و زنجیر
زدند...
از گیس هایش گرفته آنرا بر روی زمین
کشیدند...
و تنش را تکه پاره کردند...»
ناظم حکمت
...
در رابطه با نوشته ی
آقای ایرانی که عوض «وصل کردن» بیشتر به درد «فصل کردن» می خورد، می توان بیشتر از
این نوشت. منتها غرض از نوشتن این مطلب نه انتقام گیری، بلکه روشن کردن بعضی نکات
کلیدی است که باعث اختلاف و نقار در بین نیروهایی که دغدغه ی جامعه ی مدنی و ایرانی
دمکراتیک و مدرن را دارند، می شود. در بخش پایانی نوشته ام به آقای ایرانی و همفکرانش
توصیه هایی دوستانه دارم:
نقش ایالات متحده ی آمریکا در لغو قراردادهای شرکت نوکیا- زیمنس با رژیم ایران
در محافل اقتصادی آلمان فدرال صحبت از آنست که عقب نشینی
کنسرن زیمنس از همکاری با شرکت های ایرانی بدون مقدمه ی قبلی نبوده است. شرکت
آلمانی- فنلاندی Nokia Siemens Network که به حکومت ایران تجهیزات الکترونیکی – که از
جمله با آنها می توان نیروهای اپوزیسون را تحت نظر داشت- فروخته است، در تابستان
2009 میلادی بخصوص از طرف دولت ایالات متحده ی آمریکا مورد انتقاد شدیدی قرار
گرفت. بعد از آن ما بین مدیران شرکت زیمنس و نمایندگان صدراعظم آلمان فدرال
مذاکراتی پی در پی صورت گرفت. حکومت آلمان همان موقع به این شرکت فشار می آورد تا
روابط اقتصادی خود را با دولت ایران پایان داده و یا به حداقل برساند. در پی
مذاکراتی که در آن حتی صدراعظم آلمان خانم مرکل و مدیر موسسه ی شرکت زیمنس آقای
پطر لوشر شخصاً شرکت کردند، در اکتبر سال 2009 این شرکت رسماً به همکاری های خود
با ایران پایان داد.
مدیران این شرکت با این کار نه تنها می خواستند که رضایت
دولت آلمان را بدست آورند، بلکه در اصل می خواستند از به خطر افتادن معاملات
بزرگتری با شرکت های آمریکائی جلوگیری بکنند.
شرکت زیمنس از پائیز سال قبل به خریداران ایرانی که خواهان
معامله با این شرکت هستند، جواب رد داده است. این شرکت می خواهد که قراردادهای
موجود با طرفهای ایرانی را تا ماه جولای امسال کارسازی بکند. بعد از آن تاریخ هیچ
قرارداد تازه ای با ایران بسته نخواهد شد.